سايت فرهنگي مذهبي دشت خاك
بزودی بزودی
 

      --- : خاطره ای از شهید تفحص شهید سید علی موسوی       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   27 دي 1390 |     بازديدها: 39
هر وقت از جبهه مي آمد به خانه اقوام مي رفت يا پسر عموهايش را به خانه مي آورد و توي حياط با هم فوتبال بازي مي کردند.
به آنها مي گفت:جبهه نيرو لازم دارد درس آنجاست، دانشگاه آنجاست...
هر بار چند نفر را با خودش به جبهه مي برد. سال 61 دايي هادي مفقودالاثر شد.
سيد علي يک سال با او بود. به مامان گفت: اين بار برادرت را بردم گذاشتم و آمدم بار ديگر پسرعمويش(سيد حسن) را همراه خودش به گردان تخريب برد، هواپيما مقرشان را زد و او به شهادت رسيد.
بعد آمد و گفت اين دفعه نوبت محسن (پسر خاله پدرش) است. او هم شهيد شد.
برادرش هم در والفجر 8 شهيد شد.
سيد علي مي گفت:" من بادمجان بم هستم. يکي يکي مي برم جا مي گذارم و خودم برمي گردم. در سه راهي شهادت هر کسي رفت شهيد شد ولي من آنجا هم شهيد نشدم".
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

      --- : شهدا       

  نويسنده: admin     |   18 دي 1390 |     بازديدها: 40

 

برای شادی روح شهدا صلوات

      --- : آسمانی ها       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   4 دي 1390 |     بازديدها: 40
معروف بود، بعثی‌ها زیاد به اسیرانشان گلوله نمی‌زنند، قبر را خود اسیرها می‌کندند و مقابل آن می‌ایستادند و
یک گلوله در مغز، صاحب این جمجمه خرد شده
آخرین لحظه، توانسته از زیر چشم بند، قاتلش را ببیند؟
آخرین قاب زندگی‌اش، چهره عرق کرده یک افسر بعثی بوده که داشته ماشه را می‌چکانده؟
تق تق گلوله کلاش و ترکیدن جمجمه و جان دادنش چقدر طول کشیده؟
چه کشیده آن لحظات آخر؟

10428_101322189889841_100000361823262_33913_4634172_n.jpg
به چه فکر می‌کرده آن لحظات آخر آخر...
برای کی وبرای چی؟

می‌دونی؟
کاری نداره...از وصیتنامش میشه فهمید!

      --- : تقدیم به خانواده شهدا       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   4 دي 1390 |     بازديدها: 44

به سیل اشک باید شست راه کاروان را
هنوز از جبهه میآرند تابوت جوانها را

کدامین کاروان آهنگ یوسف با خودش دارد
غم ابرو کمان ها مینوازد قد کمانها را

نه پیراهن به تن مانده نه بوی پیرهن مانده
امان از این چنین داغی که میبرد امانها را

به ما با چشم و ابرو گفته بودند از چنین روزی
ولی باور نمیکردیم این خط و نشانها را

به دنبال جوان خوش قد و بالای خود بودند
همانانی که با خود میبردند این استخوانها را

اگر دریا نمیگنجد به کوزه با چه اعجازی
میان چفیه پیچیدند جسم پهلوانها را

خبر دادند یوسفها به کنعان باز میگردند
ندانستیم با تابوت میآرند آنها را

به روی شانه لرزان مردم یک به یک رفتند
خدا از شانه مردم نگیرد این تکان
ها را

816_427.jpg

      --- : چگونه فردی بانفوذ، تاثیرگذار و جذاب باشیم       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   2 دي 1390 |     بازديدها: 87
بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری

      --- : افزایش شادابی و طول عمر       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   2 دي 1390 |     بازديدها: 55
سرچشمه جوانی و شادابی چیست؟ گذر عمر امری اجتناب ناپذیر است. با این حال همه انسانها تمایل دارند که در این گذار ناگزیر زندگی همچنان سالم، شاداب و زیبا باقی بمانند. در ادامه 20 مورد از روش

      خبرها : نقش ورزش در سلامتی       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   2 دي 1390 |     بازديدها: 47
نقش ورزش در سلامتی انسان
امروزه با توجه به پیشرفت علوم و فناوری، هر گونه تغییر جدید می تواند آثار متفاوتی را در کلیه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی و اقتصادی انسان به وجود آورد.
امروزه با توجه به پیشرفت علوم و فناوری، هر گونه تغییر جدید می تواند آثار متفاوتی را در کلیه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی و اقتصادی انسان به وجود آورد.اما از این میان عواملی که در سلامت انسان تاثیرگذار است، از نقش ویژه ای برخوردار می باشد. امروزه به دلیل گذر اپیدمیولوژیک یعنی جایگزینی بیماری های غیرواگیردار به جای بیماری های واگیردار به دلیل کنترل عوامل بیولوژیک از یک طرف و نقش رفتارهای ناهنجار بهداشتی و سبک زندگی و شیوه های تغذیه در افزایش میزان بیماری های غیرواگیردار از طرف دیگر، لزوم تغییر نگرش در مراقبت و بهداشت با هدف حفظ و ارتقای سلامتی ضروری است.با توجه به موارد ذکر شده نقش بی تحرکی به عنوان یکی از عوامل اصلی در شیوع بیماری ها و بروز مرگ، حائز اهمیت است.

      --- : کمتر از نامردان       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   28 آذر 1390 |     بازديدها: 44

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای « حسن‌القضا » را دیده‌اند
عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی‌تر شدند

آی، بی‌جانها ! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناصه چیست

تو چه می‌دانی سقوط « پاوه » را
« باکری » را « باقری » را « کاوه » را

هیچ می‌دانی « مریوان » چیست؟ هان !
هیچ می‌دانی که « چمران » کیست؟ هان !

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست
هیچ می‌دانی « دوعیجی » در کجاست؟

untitled.png

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی‌سر است

تو چه می‌دانی که جای ما کجاست
تو چه می‌دانی خدای ما کجاست

با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

با همانها کز هوس آویختند
زهر در جام خمینی ریختند

پای خندقها احد را ساختند
خون‌فروشی کرده خود را ساختند

باش تا یادی از آن دیرین کنیم
تلخ آن ابریق را شیرین کنیم

با خمینی جلوه ما دیگر است
او هزاران روح در یک پیکر است

ما زشور عاشقی آکنده‌ایم
ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

گرچه در رنجیم، در بندیم ما
زیر پای او دماوندیم ما

ما از این بحریم، پاروها کجاست؟
این نشان ! پس نوش داروها کجاست؟

ای بسیجیها زمان را باد برد
تیشه‌ها را آخرین فرهاد برد

11.jpg

من غرور آخرین پروانه‌ام
با تمام دردها هم خانه‌ام

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید !
ای تمام نخلها بی‌سر شوید !

ای غروب خاک را آموخته !
چفیه‌ها ! ای چفیه‌های سوخته !

این زمین ! ای رملها، ای ماسه‌ها
ای تگرگ تق‌تق قناصه‌ها

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم
عده ای از ما برادر داده‌ایم

ما از آتشپاره‌ها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم

زنده‌های کمتر از مردارها !
با شما هستم، غنیمت‌خوارها !

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه ! لعنت بر شما

بار دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی‌الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد !
این سکوت مرده را در هم نورد

zlajuawy7bdx90i9zynt.jpg

از نسیم شادی یاران بگو !
از « شکست حصر آبادان » بگو !

از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در « فتح‌المبین »

از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
ای شکوه رفته ! از « مهران » بگو !

از همانهایی کهسر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند

پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند

ای جماعت ! جنگ یک آیینه است
هفته تاریخ را آدینه است

لحظه ای از این همیشه بگذرید
اندر این آیینه خود را بنگرید.

      --- : راهشان پر رهرو       

  نويسنده: محمدزکی ضیاالدینی     |   28 آذر 1390 |     بازديدها: 36

وقتی تابوت را باز کرد، دید شهید دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند
تعجب کرد که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟

شب شهید بزرگوار را در خواب دید که گفت

میدانی چرا لبخند زدم؟ بخاطر آنکه حضرت سیدالشهدا (ع) را دیدم و گفتم: السلام علیکیا اباعبدالله الحسین (ع)، او را در بغل گرفتم و لبخند زدم

شهید محمد زمان ولی پور
9789790.jpg

منبع: کتاب اسوه های تبلیغ؛ سیره های اخلاقی شهدای روحانی مازندران

      خبرها : آدرس نامعلوم       

  نويسنده: ركسانا     |   16 شهريور 1390 |     بازديدها: 34
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد، متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا . با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . ? هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود نامه ای به خدا. همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .